تبليغاتX
نجوا به سبك ما
نجوا به سبك ما

....یا انیسَ مَن لا انیسَ لَه....


گر دست به من زنند می ریزد اشک

وَ مَن قُتِلَ مَظلُوماٌ فَقَد جَعَلنا لِوَلیِهِ سُلطاناٌ  ... (الاسری / 33)

__________________________



گفتم: چرا این قدر موهایت سپید شده؟ یا ابن الرسول الله!

(دم های آخر امام مجتبی بود و زهر داشت اثر می کرد) 

سراسیمه و پریشان از بستر برخاست

گفت شما ندیدید در کوچه با مادرم چه کردند...



 ....این شعر مانند خودم پریشان است 



با هیچ ظلم و فتنه پیوستی نداری

 جز پایگاه خانه  پابستی   نداری

تو دختر پیغمبری اما در این  شهر

حقی برای آنچه که هستی، نداری

مجبور هستی تکیه بر بازو کنی چون 

همراز و همفکریّ و همدستی نداری

برداشتی دست از سر دستاس هرچند

وقتی که بر چرخاندنش دستی نداری ...


ادامه دارد اگر خدا بخواهد ...




بالقوه می توانم قـــــــــــــــــــــــاتل باشم وقتی روضه ی تو به لعن می رسد...ببخش این دیوانگی ها را ...این بیست و چندمین بار است که یتیم می شوم 

** گر دست به من زنند می ریزد اشک / مانند درخت های باران خورده ...

*** پسر عمو جان (عج) خانه را سیاه پوش کرده ایم ...عزای مادر است ... بیا! جلوی در بایست ...


باقی همه اشک ...

    


برچسب‌ها: فاطمیه, حضرت زهرا, سلام الله علیها

جمعه هشتم اردیبهشت 1391  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست

وَ فِی اَموالِهِم حَقّ مَعلوم ، لِسائِلِ وَ المَحروم


تهران را بیابان درنده دشتی می دید که انگارهیچ کس نمی بیندش و صدایش را نمی شوند

وحشت کرده بود و مستاصل بود پیرمرد آذربایجانی که در تهران ِ ناشنوا ابن السبیل شده بود 

و کرایه ی رفتن به دیار نداشت

در دلم گفتم: مرا ببخش به خاطر تمام شب هایی که من سیر خوابیدم و تو گرسنه

مدام می گفت انگار بنده ای آزاد کرده ای...

 

برای کودکان گرسنه ی شهرم...


ابری اگر به چهره ی پر نور ماه نیست

یعنی که روزگار مداوم سیاه نیست

از روبروی ِ  رهگذران   رو به راه رفت

طفلی که وضع زندگیش روبراه نیست

نه سکه ای ، نه عاطفه ای، طفل بی گناه

محتاج جمع کردن مشتی نگاه نیست

او را کثیف و بی کس و شر خوانده رهگذر

این آخری به زعم شما اشتباه نیست؟

تقصیر او نبود  ،  پدر تنگ دست بود

این لااقل ثواب نباشد،  گناه نیست

آورده سمت  سقف نگاهم پناه ،آه

سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست...





پاسخ به گلایه ی همه ی دوستانی که گفتند ، صد رحمت به مرام آهن اگر چند وقت سراغی ازش نگیری، خودش زنگ می زند...

!) بزرگی ، جوانی اندوهگین را دید. از علت اندوه پرسید  و پاسخ شنید که دوستم مرده است... بزرگ گفت ای نادان! چرا دوستی میگیری که بمیرد! ( چرا دوستی می گیرید که توان ارتباط دائم با شما را ندارد...)

!! ) در برزخ امتحانات حوزه و دانشگاه بودم..شب هاخواب می دیدم گرگ ها به من حمله می کنند و یکی که از  سایرین بر من سخت تر میگیرد با پنچه هایش  بد جوری به جان من افتاده اما اثر پنجه اش زخمی عمیق بر من نمیگذارد. سر آخر با کلنگی که به طرفم پرت میکند دلم نمی آید پوست یکنواختش را خراشی بیاندازم ...به ناچار با کلی اندوه چشمم را می بندم و ضربه ای به دستش میزنم که رهایم کند...

با تعجب نگاهم میکند حس میکنم توی دلش میگوید:  از تو! همین هم  بعید بود...


برچسب‌ها: کودکان گرسنه, فقر

دوشنبه پانزدهم اسفند 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

کابوس هاے شبانه ، افتاده بر جان ِ خانه


گفتم: عجب همسر ولایے و امام زمانے ِ دارے ! خدا انشالله شهیدش کــنه

به وضوح دیدم لرزید...

گفت نه ، بگو با هم ...تو الان نمی فهمے... 



براے دلتنگے ِ همسران شهدا


 

مےخوانم از مشق چشمش، خط هاے ناباورے را

این حلقه ے سرخ ِسنگین این قطره ے آخرے را

                                         این  بار  با  آب  و  قرآن  ،  آورده  آئینه  شمعدان*

                                         یعنی  نگیر  از سر ِ  من این سایه ے سرورے را


پایین  گرفته  سرش را ،  تصویر ِ پوتین ِ  خاکے

افتاده  بر  شبنمے  که ، تر مے کند  روسرے   را

                                         حل مے کند بغض خود را ،  در جمله ے  آخرینش 

                                          با لحن ِ گرمے که دارد ، فوت و فن ِ  دلبرے  را


آشوب مے افتد آن شب بر  چین  لرزان چشمش

وقتی  بگیرد   دو  بال ِ  تابوت ِ   بے  پیکرے  را

                                          کابوس هاے  شبانه ،  افتاده    بر   جان ِ خانه

                                          آرام  باشد  چگونه  ،    شب هاے ِ   یادآورے را


رنج عمیقی که هر روز  در  کوچه ها   رهسپارست 

با چشم هایے که پرسند "تنها به سر می برے؟"را

                                        دیوارها سرد وسنگین ، همسایه هاے پس از این

                                         آیا  ادا  مے  نمایند  ، در  حق ِ  او  خواهرے  را ؟

***

همراه  هر روز کارے   ، کم کم  غریبانه حس کرد

 طعم ِ   شب ِ  توامان ِ   تنهایے  و  مادرے را

                                        آورده از آن حوالی ،   با ساک ِ  خاکے ِ  خالے

                                        رزمنده اے  با خجالت  ، پیغام  ِ بے یاورے  را ...

 


* عامیانه بخوانید

**  اُبَشِّرُکَ یا رَسول بِخُروج ِ الصَفَر ...


"سیر و سلوکــ ِ آسمان"

نهمین همایش سراسرے ِ  ادبی سوختگان وصل ، در دو بخش شعر و داستان

"نکوداشت جانباز شهید"

تو سرخ و سپید می شوی می دانم/ سیبی که رسید می شوی  می دانم/ انگار که بو برده ای از باغ بهشت / آخر تو شهید می شوی می دانم

دریافت آثار: پایان اسفند 90/ موعد : 18 اردیبهشت 91/ میعاد : تالار علامه امینی دانشگاه تهران

شماره تماس :61112826 ،66484522/ نمابر: 66482840 /نشانی : تهران صندوق پستی 1689 _13145

رایانامه : sokhteganevasl@gmail.com

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبرے  در دانشگاه تهران

  
برچسب‌ها: همسران شهدا, دلتنگی, سوختگان وصل

چهارشنبه پنجم بهمن 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

چند رباعی _ روضه نذر محرمت


تنهایی مسلم هنوز! صدای مرا از عمق سالهای متمادی شمسی می شنوی یا بلندای دیوار دارالعماره نمی گذارد... پایین که آمدی برایت کاسه ای آب و رباعی تازه آورده ام...

برای مسلم ِ نامه ها ...  


 

این نامه خبر ندارد از جنگ و ستیز

امضا شده با نام همه ، ریز به ریز

با این که تو را به کوفه دعوت کردند

این نامه ی عاشقانه ای نیست عزیز

***



آهای بیابان ! امانت دار خوبی باش . به انسانهای این سرزمین که امیدی نیست...

 

 

تو در تب و تاب ِ درد سرگردانی

عاشق شده ای مگر تو هم انسانی؟

باران نگرفته که گل انداخته ای...

تو در شعف ِ آمدن مهمانی

***

با مرکب وبغض ساده ات می آیی

با لشکر رو به جاده ات می آیی

تنها به سفر آمده ای یا اینکه

با خیمه و خانواده ات می آیی...


 

 روی دیوارهای خرابه نوشته ام... دلهای مردم این شهر را روی هم بگذار... اگر برای سه ساله سنگ قبری نیافتی...

 

از عهده ی آنچه خواستم برآمد

محبوب ِ خرابه بود و از در آمد

بی تابی کودک خودش را دید و ...

آنقدر شتاب کرد،  با سر آمد!

***

 دارم تمرین فراق میکنم برادر ... 

 

افزون ز تصور است شیدایی ِ من

این حال خوش و غم و شکیبایی من

می بخشی اگر کم است اما بپذیر

این هم دو پسر تمام دارایی ِ من 

***

عبدالله! این دقایق آخر اگر دندان به جگر بگذاری..با هم به سفر می رویم به اسارت ..اگر نه هم که به عمو می سپارمت

 

در دشت فروغ ماهتاب آمده است

از شدت تشنگی سراب آمده است

حالا که سِلاح نیست پس با دستش

پهلوی جناب ِ آفتاب آمده است

***


عمو ، عمامه ات را روی نیم ِ صورتت انداخته ...آخر  شنیده زمزمه ی گرگها را: این قرص ماه کیست به میدان کربلا؟  ترسیده بود چشمت بزنند ، نمی دانست ش م ش ی ر ت می زنند...

                                                                                             

دُردانه ی  ِ خاندان هاشم هستی

در سیطره ی نگاه ِ دائم هستی

پیوسته "و اِن یَکاد" بر لب دارم 

هر بار به کوچه ها تو عازم هستی

***

 

برای دل ِ نازک خودت می گویم بیا و از سیراب کردن من بگذر...

السلامُ علی الرَضِیعِ الصَغیر

 

با نیزه ورق خورده کتابم ، بابا

خط خورده به واژه های نابم بابا

من را بگذار توی گهواره ی خاک

وقتش نرسیده که بخوابم بابا؟

***

 

 

بعد از تو خاک بر سر ِ  دنیا 


با زلف سپرده دست باد آمده ای

آماده به صحرای ِ جهاد آمده ای

با گرگ درنده هم مصافی پسرم 

آنجا که نصیب کس مباد! آمده ای

***


   

برچسب‌ها: رباعی, محرم, روضه

یکشنبه ششم آذر 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد

وارد خانه ی فاطمه شد

_ سلام دخترم ، حال علی چطور است؟

_...

اشک  به گونه های بانو پناه آورد...بغض از دیروز رهایش نمی کرد...پدر جان شما همیشه پس از سلام حال علی را می پرسیدید چه شد که دیروز این چنین نکردید؟

_ دیروز از سفر که باز می گشتم روی مرکب لحظه ای خوابم برد ...من بی وضو نام علی را نمی برم....



سوره ی روی تو هر صبح که در کوچه تلاوت می شد

هر  نگاهی گذرا هم به تو می خورد  عبادت می شد


... 


* نهضت مردمی پوسترهای عاشورایی

**دوستی داشتم که همیشه می گفت من اگر سادات بودم لحظه ای در پوست خود نمی گنجیدم ...

***این شعر در دست تعمیر ..نه تغییر است...لطفا بی جهت ..!!

****بند کفشم هر صبح مرا می بندد ، کوچه ها هر روز از من رد می شوند ، دستان اتوبوس ها مرا از خود می آویزند و به هم پاسم می دهند، دانشگاه صبح تا شب مرا در خود می چرخاند....آخر وقت کیفم مرا بر دوش می کشد ، شب دستم را می گیرد و به  خانه تحویلم می دهد ، چادرم گوشه ی اتاق پرتم می کند....روزمرگی دچار من شده ...محرم به دادم برس


برچسب‌ها: غدیر

چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

از این به بعد از کفنت می شناسمت

این غصه چنین است که فرجام ندارد/ بغضی است که در سینه ام آرام ندارد



از  عطر و بوی  پیرهنت می شناسمت

از اشک های بیوه زنت می شناسمت

از قطره های خون سیاهی که پشت هم

با سرفه می چکد به تنت می شناسمت

 هر  بار  از  اتاق  عمل  آمدی  ، دلم

پرسیده باز ، از بدنت می شناسمت؟!

گاهی که توی روضه، محرم ،گمت کنم

از چشم و خشکی دهنت می شناسمت

بوی نماندن از نفست می وزد رفیق!

از این به بعد از کفنت می شناسمت



* به بهانه ی هفته دفاع مقدس، نه! به بهانه ی هم نشین شدن با  دختر جانبازی که از یک سالگی همرزم  شهدا شده! و کم کم فروغ بینایی و قدرت دستانش را از دست داده و حالا که 29 ساله است هنوز به خدایش امید دارد...به حورای عزیز شیمیایی...

*** مستند زندگی حورای عزیز،کسی که بعد از 18 سال ندیدن اکنون می بیند  را امشب (بیست و دوم مهر ماه) ساعت 19 بعد از اخبار شبکه یک بیننده باشیم.تکرار این برنامه فردا بیست سوم مهرماه بعد از خبر ساعت 14 پخش خواهد شد. لطفا به شماره پیامک 30000112 و 300001 پیام ارسال کنید و ضمن ابراز همدردی از دولت برای ایشان تقاضای کمک مالی نمایید.

اجرتان با صاحب شهدا 

*** دیروز از حورا شنیدم که بدلیل شیمیایی بودنش بدنش به مرور خورده میشود ...دوشنبه بستریش میکنند برای برداشتن گوشش... درد دارد برایم ...به حالم دعا کنید



برچسب‌ها: جانباز شهید, شیمیایی, دفاع مقدس

دوشنبه یازدهم مهر 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

یک شوخی کوچک با امام رضای خودم

* "آقا قرار شاه و گدا یادتان که هست/ مشهد ،حرم ، ورودی باب الجوادتان"


شایسته است از تو مرامی کریم تر

از  منبع  شما  برکاتی  عظیم تر

اوضاع ما برای زیارت کمی بد است

سالی یکی دو مرتبه ، گاهی وخیم تر...

ما را که پر شدیم از احساس معنوی

بنما تو  در اجابت ِ مالی سهیم تر

انواع قسط و حاجت و کنکوری و مریض

پیدا کنیم از تو کجا دل رحیم تر...؟

عرض ارادتی است نه مِن باب حاجتم

بوده  ارادتم  به  شما  از   قدیم تر


*داشتم شعر طنزی برای آقا میگفتم که چرانمی طلبی...که خبر رسید....

**نشست هم اندیشی مداحان و شاعران نخبه کشور... مشهدالرضا...ایام زیارت مخصوصه....روز دحوالارض ...و چه خوش سلیقگی کردند در انتخاب زمان همایش...از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به در آید... 

*** نائب الزیاره ام

**** پیشنهاد : از وبلاگ دلنشین کادح دیدن فرمایید. 


برچسب‌ها: امام رضا, زیارت

چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

ماه گرم خدا

چادرم

شبها که سایه ات را روی سرم می گسترانی

توی همین خیابانهای شلوغ روزمرگی

آن قدر که سیاهی

دیده نمیشوم

و روزها توی این دنیای رنگارنگ

آنقدر که سیاهی

توی ذوق میزنم

رمضان

توی خیابان های بالای شهر

بوی تند آدامس و بستنی دارد

و طعم بوق زدن وسط صدای خواننده ی زن

گاهی هم بوی ناسزا میدهد

با واژه هایی که بیرون می پاشد

 از نگاههای تحقیر آمیزشان

می تکانم

خاکستر کنایه ها را از روی چادرم

دستهایم داغ میشود ، گر می گیرد

روزها خورشید، توی صورتم می کوبد

مشت نورش را

شبها کابوس می بینم

می بینم سایه ات را از سرم برداشته ای 

 گور متحرکی شده ام که هر کس می آید

تیر نگاهی ، سنگی توی گودالم می اندازد و میرود...

زخمی شده ام و بیجان

خدا را شکر کسی گودال را به نظاره ننشسته...

السلام علی مرمّل بالدماء ..

ماه گرم خدا به طعم روسری و چادر داغ!

سایه ات بر سرم مستدام

 

موج وبلاگی صبر ریحانه

 

مجموعه پوستر با موضوع کمک به مسلمانان سومالی


برچسب‌ها: چادر, ماه رمضان, گرما

یکشنبه سی ام مرداد 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

گلایه دارم از این که همیشه وعده ام دادی...

دلم دستم را رهاکرده

پیشاپیش... می دود

وقتی هوای تو را می کند

دیگر ....نمی شناسمش...


گلایه دارم  از این که همیشه  وعده ام  دادی

قرارمان همین جمعه ...نه...باشد جمعه بعدی

صدای  مادرم  در آمده  از  بس  ،  پریشانم

به قول او "متین تر باش ،مثل سایرین .... عادی!"

صدای موج رادیو  : "  رسیده  نیمه  شعبان "

از آن بدتر  که می گوید :‌"رسیده موسم شادی"

بهم می ریزد احوالم ،  سکون  شانه هایم را

که مثل شالی سبز است می رقصد به هر بادی

به ایوان می دهم شب ها ، سکوتِ میز چایی را

و یادی می کشم  روی  غبارِ حافظ  و  سعدی

دلم نذری گرفته آش دوری  را  به  شوق  تو

و  دور منقل اسفند می چرخد  به  فریادی ...

"بخوان از دل حبیبت را ، مدام امّن یجیبت  را"

تمام روز می خواند تو را که شاخ شمشادی

دوباره مجلس خالی، من و  میز  و غزل هایم

مرا تنها که می بینی سراغی ، خاطری ،یادی...



+پایان شعر ، پایان من است.... تو انتها نداری

++تولدت مبارک مولا

+++لابلای این شبهای بی خوابی امتحان می بخشی اگر هذیان هایی به نام تو می سرایم...از دلم که خبر داری

شنبه بیست و پنجم تیر 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

نام دوم شعبان محرم است

اين روزها هر چه بيشتر مي گذرد بيشتر هواي تو را ميکنم..همه چيز رنگ و بوي تو را دارد...

ميلاد برادرت حسين(عليه السلام) ، پشت و پناهت ابالفضل و علي اکبر... همره و همدم ات سجاد در چهل منزل...

چهل منزل...

نام دوم شعبان محرم است...

فاطمیه... انگار نگذشته است، جاری است..در مکان ...در زمان...در من


  دست بردار از این پیرهنت مادر جان  

کهنه ات می کند و پیرزنت مادر جان

دیدن تاول دستان تو آزارم داد

لقمه بردی که بسوی دهنت مادر جان

خون دل  ها که از این مردم بی دین خوردی

رنگ پس داده به روی کفنت مادر جان

مثل وقتی به تنم جامه ی بابا کردم

به زمین می کشد این پیرهنت مادر جان

چند روزی ست که بابا به خودش می پیچد

یاد آن کوچه که تو با حسنت... مادر جان 

...


چند بیتی شاید به این غزل اضافه شود...شاید*

** این شعر به نمایندگی از غزل حسرت فاطمیه امسالم اکنون رونمایی میشود...که از زبان مولا حسین است

*** و غزل حسرت فاطمیه ام هم شرح لحظاتی بین عمه است و مادرم... این خواهر و برادر ...

سری تا خورده روی گیسوانت

فشار افتاده روی بازوانت

تکانش دادی از پهلو به پهلو 

تو با این دستهای نیمه جانت

...

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  توسط صابره سادات موسوی (ممتحنه)  |

 

 



وَ نَبّهنِی فِی اوقاتِ الِغفله ...


 

امام رضا (1)
دفاع مقدس (1)
محرم (1)
زیارت (1)
دلتنگی (1)
روضه (1)
فقر (1)
چادر (1)
ماه رمضان (1)
غدیر (1)
شیمیایی (1)
رباعی (1)
حضرت زهرا (1)
گرما (1)
فاطمیه (1)
سلام الله علیها (1)
کودکان گرسنه (1)
همسران شهدا (1)
سوختگان وصل (1)
جانباز شهید (1)

 

گر دست به من زنند می ریزد اشک
سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست
کابوس هاے شبانه ، افتاده بر جان ِ خانه
چند رباعی _ روضه نذر محرمت
هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد
از این به بعد از کفنت می شناسمت
یک شوخی کوچک با امام رضای خودم
ماه گرم خدا
گلایه دارم از این که همیشه وعده ام دادی...
نام دوم شعبان محرم است

 

هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390

 

 

فاطمه ناني زاد /به هوای تو
زهرا بشري موحد /ساقیانه
خدیجه سادات صفوی /نثار یار
سیده حورا موسوی / کادح
سروناز حر / فرجی دیگر
عارفه دهقانی/ عرش شعر
استاد علیرضا فولادی / سه گانی
زهرا ابراهیم مروستی/ روشن تر از خاموشی
انسیه سادات هاشمی/ خاکستر سرد
سید محمد حسینی / غزل آباد
پانته آ صفایی / خوش به حال آهو ها
محمد حسین نعمتی/ساده غزل
محمد رضا میری / مرمی
محمد رضا میری / گلمیخ
حسن بیاتانی / از دوشنبه تا جمعه
میثم شریف / اینجا یک منبر دیجیتالی است
سید حمید برقعی / پرسه در خیال
سید محمد جواد شرافت / عشق زلال
مفیدی کیا/ میم.ب. مهاجر
مفیدی کیا / بابا نامه
حسینیه دل
امیر تیموری / خلوت...شلوغ
سید علی رکن الدین / دکمه
تلک الایام
سودابه مهیجی/ قلعه سیب
ابوالفضل زرویی نصر آباد
سعید سلیمان پور ارومی/ بوالفضول الشعرا
علیرضا قزوه/ عشق علیه السلام
پروانه نجاتی /بانوی شعر شهدا
امیر مرزبان /ترنجستان
محمد حسین رحیمیان / حلقه به گوش
قاسم صرافان / مسافر
نغمه مستشار نظامی/1420سال پس از تو
مرحوم سید حسن حسینی/براده های روح
استاد محمد علی بهمنی
حاج سعید حدادیان/ قاصدک های سوخته
عبدالجبار کاکایی
سروده های رضوی
سعید بیابانکی /سنگچین
سایت رسمی احمد شاملو
یوسف علی میر شکاک
مهدی فرجی /هزار اسم قلم خورده
زهرا سادات هاشمی
مصطفی محدثی خراسانی
سید مهدی موسوی /غزل پست مدرن
یوسف رحیمی / کاروان دل اشعار آئینی
ناصر فیض /املت دسته دار
امید مهدی نژاد/ به این ترتیب
مریم حقیقت /آرین شعر
محمد مهدی سیار/ چشم زخم
روح الله نور موسوی /شبانه های بی
محمد کاظم کاظمی
نزار قبانی
مژگان عباسلو /مژگان بانو
مهدی رحیمی / ارجن آباد
نرجس رجایی / دیر ....با عطر خاک
سید ضیاء قاسمی /یمگان
پابرهنه وسط بیت / عباس احمدی
علی محمد مودب/ عاشقانه های پسر نوح
حمید رضا حامدی/ میوه ممنوعه
مرتضی امیری اسفندقه / 20 کیلومتری جاده قم
زهرا بختیاری/ترانه ها
مهرانه جندقی /کاری به من نداشته باشید
اعظم سعادتمند /گنجشک های پاییز
سید محمد بابامیری /با تو در مه
گریه / حسین رستمی
مهدی جهاندار
فاطمه قائدی /شعر مردمک تمناست
میلاد عرفان پور
علیرضا بدیع /با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
گروس عبدالملکیان / رنگ های رفته دنیا
بهروز یاسمی /از مخمل و ابریشم
حافظ موسوی
شمس لنگرودی
سید رسول پیره /پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
حامد حجتی/ عطش زار
سید حبیب نظاری / دریاچه ی قو
مرتضی حیدری آل کثیر /غزلکده
محمود کریمی
صبرا
آثار اعضا کانون ادبی کتابخانه فلسطین
فاطمه شاپرک امید
خاتون / پابرهنگی
زهرا خفاجی/حس آشنا
فاضل نظری
وبلاگ کانون نویسندگان خلاق
حامد عسکری / باغکوچه
معصوم / زبان هارونی غزل
یاسین / بهای وصل
محسن کاویانی / شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
کنگره سراسری شعر رضوی / کرمان
نذری
سرلوحه
عماد سماوات/ گردان غواصی نوح
عکس های متحرک تحلیلی
وائل
التیام
مسافر / الایام
انجمن شعر آئینی
ستارگان غزل امروز
زهرا بختیاری / ترانه
س.ف موسوی/ وادی السلام
بصیرت 70
حمید رضا نوری / سید خراسانی
من و چادرم ، خاطره ها
مهجور / غروب طلائیه
حمید رضا نوری /سید خراسانی
سکوت / اشک
فاطمه اسدی/ پرستوهای بازمانده
علیرضا قنادی / فصل سبز وصل
مجتبي گورکاني/ هیات موکب الاحزان بیرجند
دیوونه ی غربتی
او خواهد آمد
یوم الفرج/پیامک سیاسی
آراء و آثار استاد رضا سراج
فرهنگ انتظار و ایثار و شهادت
باب الحرم / متن اشعار مدهبی ،متن روضه ها و مقاتل جهت استفاده ی مداحان
یاس3467
سیده عاطفه حسینی / سکوت بارانی
عباس بیاتانی / بار دیگر خوشنویسی
امین البرزی/ آثار خط و خوشنویسی امین البرزی(قاصدک)
رضا قربانی/من غلام قنبرم

 

صبرا
گردان غواصی نوح
نثار یار
ساقیانه
میم.ب.مهاجر

 

RSS 2.0
هیئت سایبری الرحمن/tr/tr

آمار سایت

PageRank

.

title=
title=
قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

Get Flash Code

http://www.webgozar.ir/c.aspx?Code=971703http://www.webgozar.ir/c.aspx?Code=971703

ابزار رایگان وبلاگ
مدل لباس

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر

دانلود آهنگ