نـ ـــجوا بــ ــه ســ ــبکــ مــ ــا

....یــ ـا انیســــَ مــَن لا انیســــَ لــ ـَه....


تو با شهید خفته به خاکت برابری


                     


دارد نشانه از غم و اندوه مادری

موی سپید ریخته از زیر روسری

گردی نشسته از غم این پنج شنبه ها

بر کفش های جفت شده کنج پادری

این چادر خمیده که تا خورده سال ها

از لحظه وداع تو ،  آن بار  آخری

این روزها که دور و بر او نبوده ای

در خواب کاشکی خبر از خود بیاوری

غیر از یکی دو نکته ی کوتاه گفته ای

در گوش او وصیت غمگین دیگری

مادر برای رفتن من اشک ... نه عزیز

"هر طور راحتی تو و هر جور بهتری"

***

همپایه ی عزیز خودت می روی بهشت

تو با شهید خفته به خاکت برابری



آب و آینه     (یازدهمین همایش ادبی سوختگان وصل)

(نکوداشت مادران شهدا)

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران

زمان برگزاری: 6 آبان ماه 92

مکان: تالار علامه امینی دانشگاه تهران



برچسب‌ها: یازدهمین همایش سوختگان وصل, آب و آینه, نکوداشت مادران شهدا, نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران

یکشنبه چهاردهم مهر 1392  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

تا پشت سر نماز هر روز شما



                     

                            برای آیت الله خوش وقت


از رفتن تو جهان خبر خواهد شد

حسن نفس تو کارگر خواهد شد

هر چند شکسته ای ولی میدانم

این جام شکسته تیزتر خواهد شد

***


اشکی که بلور آن دل انگیزتر است

از سرخی هر غروب پاییزتر است

همرنگ خدا می شود آن چشمی که

از تابش خورشید سحرخیزتر است

***


از شور و شعف همیشه در تب بودی

از باده ی لطف حق لبالب بودی

هر بار که خوابیدی و بیدار شدی

در زمزمه ی مدام یا رب بودی

***


آهی که بلند می شد از سوز شما

برخاسته از دل غم افروز شما

دنبال دلی که گمشده می آیم

تا پشت سر نماز هر روز شما



برچسب‌ها: رباعی, آیت الله خوشوقت, رباعی عرفانی

جمعه ششم اردیبهشت 1392  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

کاش کاری نکند خاطره های حسنت

----------------------------------------------------------

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تکویر/9)


                            

رنگ غم ریخته بر چارقد و پیرهنت

دست بر شانه ی دیوار گرفته است تنت

دیدن ِ تاول ِ دستان  تو   آزارم    داد

لقمه بردی که غریبانه به سوی دهنت

خون دل ها که از این مردم بی­دین خوردی

رنگ پس داده به بازو و به روی کفنت

گر چه دندان به جگر داری و آرامی، باز

برملا می شود از هر نفست، سوختنت

زخم­ های کهنت، یوسف خونین تنت

زجر می­ داد تو را  تا دم در آمدنت

ترس دارم که غمت قاتل این خانه شود

کاش کاری نکند خاطره ­های حسنت (علیه السلام)...

                                                   

-----------------------------------------------------

!) موسی که بازگشت، برآشفت: چرا رهایشان کردی تا گوساله بپرستند؟ هلرون پاسخ داد: إني خشيت أن تقول فرقت بين بني إسرائيل ولم ترقب قولي (طه/ 94) ترسیدم که بگویی بین بنی اسرائیل تفرقه انداخته ای...

!!) انت منی به منزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی (حدیث منزلت) تو برای من مثل هارونی برای موسی ...

!!!) اگر یارانی داشتی قیام کن و اگر نه صبر کن. خار در چشم و استخوان در گلو. مبادا تفرقه امت را تباه کند.

!!!!) دست از گریبان روز و شب من برندار، اندوه مقدس این روزها


برچسب‌ها: فاطمیه, شهادت بانو, حضرت زهرا سلام الله علیها, عزاداری

یکشنبه هجدهم فروردین 1392  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

تو با خود چه می کنی


  

و جاءوا علی قمیصه بدم کذب قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل و الله ‏المستعان علی ما تصفون  (یوسف/18)




نوجوان سیزده ساله می بینی گریه می کنی

قربانی می بینی گریه می کنی

آب می بینی  گریه می کنی 

                       تو با خود چه می کنی ...

مولای چهارمین 



                                    


بدتر از این همه زخمی که به پیکر داری

خاطراتی است که از حادثه در سر داری

 

سخت تر از همه ی ذکر مصیبت هایت

با خودت زمزمه ی  "تاب بیاور"  داری

 

موج زن از  نظرت می گذرد  رود  فرات

هر زمان کاسه ای  از آب برابر  داری

 

تاب دارند در  آغوش   تو  لالایی ها

مثل گهواره ی هر  کودک  مادرداری

 

مجلسی را که فراهم شده برهم زده است 

سخن وجامه ی صبری که تو در بر داری

 ... 



* پرسیدند چرا این قدر گریه می کنی؟ 

گفت: یعقوب نبی دوازده پسر داشت ، یکی را از دست داد تازه با علم نبوت می دانست یوسفش زنده است، فقط پیراهن خونین دیده بود ... سال ها انقدر گریه کرد که چشمش سفید شد.

من جلوی چ ش م م در یک روز ، هجده یوسف ... آه ...





برچسب‌ها: غزل عاشورایی, شعر, شهادت امام سجاد علیه السلام, بازماندگان کربلا, شام غریبان, صبر جمیل, یعقوب پیامبر, یوسف

یکشنبه پنجم آذر 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد

اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ ... (نور / 35)





                                      

سوره ی روی تو هر صبح که در کوچه تلاوت می شد
هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد



مثل قرآن بليــغي تو كه هر بار در آغوش رســــــــول
صفحه در صفحه به تعليم خودش داشت كتابت مي شد



چه نيازي به اذان داشته اين كوچه كه در آن هر روز
موقــــع يومــــــيه‌ها آيه تطهــــــــير تلاوت مي شد



هرچه كمتر پي فرمان بري اش دست جلو آوردند
بيشتر مرد خدا بين ركوع اهل سخاوت مي شد


موريانه شده اين حادثه بر منبر پيغمــــــــــبر نــيز

لعن شد مثل حديثي كه دگرباره روايت مي شد




هيچ كس جز دو سه تا يار نبودند سزاوار علي (علیه السلام)

ديگران هم كه نبودند سزاوار كرامت مي شد



                      


*یادم هست سال گذشته که این شعر را شروع کردم آنقدر دلبری کرد و رخ نشان نداد تا چله ترک گناه گذاشتم برای خودم ...کم کم دارم میفهمم چقدر درک تو سخت است ...چقدر مشکل پسندی ...چقدر سخت راه می دهی ... مولای بی نظیر ...

**  مجمع شاعران اهل بیت با عنوان "شب شعر علوی" 


برچسب‌ها: غزل, عید غدیر, ولایت امیرالمومنین

جمعه دوازدهم آبان 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

درد ها را روی هــم بگذار تا بشــماریــم

لَا يُحِبُّ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن‌ ظُلِمَ وَ كَانَ اللَهُ سَمِيعًا عَلِيمًا ... نساء / 148


بترس! 

از اینکه ظلم کنی به کسی که پناهی  ندارد

جز خداوند  ...

امام حسین علیه السلام


                                


چون سپر مجموعه ای از ضربه های کاریم

درد ها را روی هــم بگذار تا    بشــماریــم

خانه ام ویرانکده ،از من نشان در کوچه نیست

کاش بشناسی مرا از اشک های جاریــــــم

روی هم افتاده نعش هم کلاسی های من 

می دهــــــد آموزگار پیــــــــر من دلــــداریم

شهر خلوت می شود آرام و قبرستان وسیع

آه قبری کاش باشد از پی غمخواریــــــم...

نام این نامردمان بی شک نمی ماند به جا

مـثــــل ردّی که نشانده چرخــهای گاریــم!

مثل من دنیا همیشه کودکی آواره داشت 

من در این دنیای ظالم کودکی تکراریم ...




* وَلا تَقْطَعْ یَوْمَکَ هذا بِالْلَّعْبِ وَالاِْهْمالِ و انْتَ لا تَعْلَمُ اَمَرْدُودٌ اَمْ مَقْبُولُ الاْعْمالِ فَاِنْ رَجَوْتَ الْقَبُولَ فَقابِلْ ذلِکَ بِالشُّکْرِ الْجَمیلِ وَاِنْ خِفْتَ الرَّدَّ فَکُنْ اَسیرَ الْحُزْنِ الطَّویلِ ...


 ** چند خط سکوت ... 



   
برچسب‌ها: شعر, میانمار, کشتار, قتل عام مردم, سوزاندن

سه شنبه سی و یکم مرداد 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

هذا فراق بینی و بینک

الهی!

ما اَظنُّک تَرُدَّنی فی حاجَةٍ  قَد اَفنیتُ عــمری فی طَلَبها مِنک

____________________________________

الهی! 

لَم یَزَل برُّکَ علیّ اَیامَ حَیاتی ، فَلا تَقطَع بِّرَک عَنّی فِی مَماتی 


                 


رد می شدم از گورستان خیالم

صدای آرزوهای جا مانده 

می پیچید 

یعنی چند صبح بعد ...؟؟




                                      برای روزهای عاشقی ...زمستان 87


 رد  می شوم از خش خش روی مزارت

ســالی  اگــر  یک بــار  می آیم کــنارت 

هی بغض دارم می نشانم  اشک ها را 

بر  فــرش خاک مانده  بر ســنگ مزارت

با خویشــتن داری  فقط می گویــم  آرام

این فاتحــه با سوره اش  باشد  نــثارت

گاهی حســادت میکنم غیر از  درختــان

به صندلــی  و نــرده های  همــــجوارت

هنگام  رفتن مــی تکانم دســــت ها را 

تا رد شــود  از  روی انگشــتم غـبــــارت 

رد میشوم می ترسم از ایــنکه بــفهمی 

مانده هنوز این ، درد بیچاره دچــارت ...




** دانلود پوستر های انتظار انقلابی


برچسب‌ها: مزار, عاشقی, ممات, حیات

دوشنبه دوازدهم تیر 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

بین ما نهر شیر و عسل

اَلحمدلله الذی اَشهَدنا مَشهَد اَولیائه فی رَجب ...

 

                     

 زانو زدم 

تو آن طرف ایستاده بودی

بین ما نهر شیر و عسل ...

 


رد می شوم  از مسیر غربال خودت

تقسیم کنی اگر به منوال ِ خودت 

میترسم از اینکه سهم شیطان بشوم

من را بگذار جزء اموال   ِ خودت


                   _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _                   

                     

                   

چشم می دراند

سایه ی پوزه ای روی دیوار 

صدای پارس سگ می آید 

زوزه هراس می کشد

 جنگل!

پناه می برم به دامانت امام نقی علیه السلام

جانم حلالت ...



ای گم شده در مدار  بی بنیادی

سرگرم همین روز و شب میلادی

خورشید درخشنده ی شمسی حتی

هر روز می آید به مزار هادی (‌علیه السلام)






* اللّهمَ اِنّی اَسئَلکَ صَبرَ الشاکِرینَ لَکَ وَ عَمَلَ الخائِفینَ مِنک وَ یَقینَ العابدین لَک ...

** غزل بخوان با گنجشک های صبح ، طلوع سه ماه سپیده ی مناجات گوارای وجود ... اللهم عجل لولیک الفرج 



               

    
برچسب‌ها: ماه رجب, جانم فدای امام نقی علیه السلام

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

گر دست به من زنند می ریزد اشک

وَ مَن قُتِلَ مَظلُوماٌ فَقَد جَعَلنا لِوَلیِهِ سُلطاناٌ  ... (الاسری / 33)

__________________________



گفتم: چرا این قدر موهایت سپید شده؟ یا ابن الرسول الله!

(دم های آخر امام مجتبی بود و زهر داشت اثر می کرد) 

سراسیمه و پریشان از بستر برخاست

گفت شما ندیدید در کوچه با مادرم چه کردند...



 ....این شعر مانند خودم پریشان است 



با هیچ ظلم و فتنه پیوستی نداری

 جز پایگاه خانه  پابستی   نداری

تو دختر پیغمبری اما در این  شهر

حقی برای آنچه که هستی، نداری

مجبور هستی تکیه بر بازو کنی چون 

همراز و همفکریّ و همدستی نداری

برداشتی دست از سر دستاس هرچند

وقتی که بر چرخاندنش دستی نداری ...


ادامه دارد اگر خدا بخواهد ...




بالقوه می توانم قـــــــــــــــــــــــاتل باشم وقتی روضه ی تو به لعن می رسد...ببخش این دیوانگی ها را ...این بیست و چندمین بار است که یتیم می شوم 

** گر دست به من زنند می ریزد اشک / مانند درخت های باران خورده ...

*** پسر عمو جان (عج) خانه را سیاه پوش کرده ایم ...عزای مادر است ... بیا! جلوی در بایست ...


باقی همه اشک ...

    


برچسب‌ها: فاطمیه, حضرت زهرا, سلام الله علیها

جمعه هشتم اردیبهشت 1391  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست

وَ فِی اَموالِهِم حَقّ مَعلوم ، لِسائِلِ وَ المَحروم


تهران را بیابان درنده دشتی می دید که انگارهیچ کس نمی بیندش و صدایش را نمی شوند

وحشت کرده بود و مستاصل بود پیرمرد آذربایجانی که در تهران ِ ناشنوا ابن السبیل شده بود 

و کرایه ی رفتن به دیار نداشت

در دلم گفتم: مرا ببخش به خاطر تمام شب هایی که من سیر خوابیدم و تو گرسنه

مدام می گفت انگار بنده ای آزاد کرده ای...

 

برای کودکان گرسنه ی شهرم...


ابری اگر به چهره ی پر نور ماه نیست

یعنی که روزگار مداوم سیاه نیست

از روبروی ِ  رهگذران   رو به راه رفت

طفلی که وضع زندگیش روبراه نیست

نه سکه ای ، نه عاطفه ای، طفل بی گناه

محتاج جمع کردن مشتی نگاه نیست

او را کثیف و بی کس و شر خوانده رهگذر

این آخری به زعم شما اشتباه نیست؟

تقصیر او نبود  ،  پدر تنگ دست بود

این لااقل ثواب نباشد،  گناه نیست

آورده سمت  سقف نگاهم پناه ،آه

سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست...





پاسخ به گلایه ی همه ی دوستانی که گفتند ، صد رحمت به مرام آهن اگر چند وقت سراغی ازش نگیری، خودش زنگ می زند...

!) بزرگی ، جوانی اندوهگین را دید. از علت اندوه پرسید  و پاسخ شنید که دوستم مرده است... بزرگ گفت ای نادان! چرا دوستی میگیری که بمیرد! ( چرا دوستی می گیرید که توان ارتباط دائم با شما را ندارد...)

!! ) در برزخ امتحانات حوزه و دانشگاه بودم..شب هاخواب می دیدم گرگ ها به من حمله می کنند و یکی که از  سایرین بر من سخت تر میگیرد با پنچه هایش  بد جوری به جان من افتاده اما اثر پنجه اش زخمی عمیق بر من نمیگذارد. سر آخر با کلنگی که به طرفم پرت میکند دلم نمی آید پوست یکنواختش را خراشی بیاندازم ...به ناچار با کلی اندوه چشمم را می بندم و ضربه ای به دستش میزنم که رهایم کند...

با تعجب نگاهم میکند حس میکنم توی دلش میگوید:  از تو! همین هم  بعید بود...


برچسب‌ها: کودکان گرسنه, فقر

دوشنبه پانزدهم اسفند 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

کابوس هاے شبانه ، افتاده بر جان ِ خانه


گفتم: عجب همسر ولایے و امام زمانے ِ دارے ! خدا انشالله شهیدش کــنه

به وضوح دیدم لرزید...

گفت نه ، بگو با هم ...تو الان نمی فهمے... 



براے دلتنگے ِ همسران شهدا


 

مےخوانم از مشق چشمش، خط هاے ناباورے را

این حلقه ے سرخ ِسنگین این قطره ے آخرے را

                                         این  بار  با  آب  و  قرآن  ،  آورده  آئینه  شمعدان*

                                         یعنی  نگیر  از سر ِ  من این سایه ے سرورے را


پایین  گرفته  سرش را ،  تصویر ِ پوتین ِ  خاکے

افتاده  بر  شبنمے  که ، تر مے کند  روسرے   را

                                         حل مے کند بغض خود را ،  در جمله ے  آخرینش 

                                          با لحن ِ گرمے که دارد ، فوت و فن ِ  دلبرے  را


آشوب مے افتد آن شب بر  چین  لرزان چشمش

وقتی  بگیرد   دو  بال ِ  تابوت ِ   بے  پیکرے  را

                                          کابوس هاے  شبانه ،  افتاده    بر   جان ِ خانه

                                          آرام  باشد  چگونه  ،    شب هاے ِ   یادآورے را


رنج عمیقی که هر روز  در  کوچه ها   رهسپارست 

با چشم هایے که پرسند "تنها به سر می برے؟"را

                                        دیوارها سرد وسنگین ، همسایه هاے پس از این

                                         آیا  ادا  مے  نمایند  ، در  حق ِ  او  خواهرے  را ؟

***

همراه  هر روز کارے   ، کم کم  غریبانه حس کرد

 طعم ِ   شب ِ  توامان ِ   تنهایے  و  مادرے را

                                        آورده از آن حوالی ،   با ساک ِ  خاکے ِ  خالے

                                        رزمنده اے  با خجالت  ، پیغام  ِ بے یاورے  را ...

 


* عامیانه بخوانید

**  اُبَشِّرُکَ یا رَسول بِخُروج ِ الصَفَر ...


"سیر و سلوکــ ِ آسمان"

نهمین همایش سراسرے ِ  ادبی سوختگان وصل ، در دو بخش شعر و داستان

"نکوداشت جانباز شهید"

تو سرخ و سپید می شوی می دانم/ سیبی که رسید می شوی  می دانم/ انگار که بو برده ای از باغ بهشت / آخر تو شهید می شوی می دانم

دریافت آثار: پایان اسفند 90/ موعد : 18 اردیبهشت 91/ میعاد : تالار علامه امینی دانشگاه تهران

شماره تماس :61112826 ،66484522/ نمابر: 66482840 /نشانی : تهران صندوق پستی 1689 _13145

رایانامه : sokhteganevasl@gmail.com

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبرے  در دانشگاه تهران

  
برچسب‌ها: همسران شهدا, دلتنگی, سوختگان وصل

چهارشنبه پنجم بهمن 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

چند رباعی _ روضه نذر محرمت


تنهایی مسلم هنوز! صدای مرا از عمق سالهای متمادی شمسی می شنوی یا بلندای دیوار دارالعماره نمی گذارد... پایین که آمدی برایت کاسه ای آب و رباعی تازه آورده ام...

برای مسلم ِ نامه ها ...  


 

این نامه خبر ندارد از جنگ و ستیز

امضا شده با نام همه ، ریز به ریز

با این که تو را به کوفه دعوت کردند

این نامه ی عاشقانه ای نیست عزیز

***



آهای بیابان ! امانت دار خوبی باش . به انسانهای این سرزمین که امیدی نیست...

 

 

تو در تب و تاب ِ درد سرگردانی

عاشق شده ای مگر تو هم انسانی؟

باران نگرفته که گل انداخته ای...

تو در شعف ِ آمدن مهمانی

***

با مرکب وبغض ساده ات می آیی

با لشکر رو به جاده ات می آیی

تنها به سفر آمده ای یا اینکه

با خیمه و خانواده ات می آیی...


 

 روی دیوارهای خرابه نوشته ام... دلهای مردم این شهر را روی هم بگذار... اگر برای سه ساله سنگ قبری نیافتی...

 

از عهده ی آنچه خواستم برآمد

محبوب ِ خرابه بود و از در آمد

بی تابی کودک خودش را دید و ...

آنقدر شتاب کرد،  با سر آمد!

***

 دارم تمرین فراق میکنم برادر ... 

 

افزون ز تصور است شیدایی ِ من

این حال خوش و غم و شکیبایی من

می بخشی اگر کم است اما بپذیر

این هم دو پسر تمام دارایی ِ من 

***

عبدالله! این دقایق آخر اگر دندان به جگر بگذاری..با هم به سفر می رویم به اسارت ..اگر نه هم که به عمو می سپارمت

 

در دشت فروغ ماهتاب آمده است

از شدت تشنگی سراب آمده است

حالا که سِلاح نیست پس با دستش

پهلوی جناب ِ آفتاب آمده است

***


عمو ، عمامه ات را روی نیم ِ صورتت انداخته ...آخر  شنیده زمزمه ی گرگها را: این قرص ماه کیست به میدان کربلا؟  ترسیده بود چشمت بزنند ، نمی دانست ش م ش ی ر ت می زنند...

                                                                                             

دُردانه ی  ِ خاندان هاشم هستی

در سیطره ی نگاه ِ دائم هستی

پیوسته "و اِن یَکاد" بر لب دارم 

هر بار به کوچه ها تو عازم هستی

***

 

برای دل ِ نازک خودت می گویم بیا و از سیراب کردن من بگذر...

السلامُ علی الرَضِیعِ الصَغیر

 

با نیزه ورق خورده کتابم ، بابا

خط خورده به واژه های نابم بابا

من را بگذار توی گهواره ی خاک

وقتش نرسیده که بخوابم بابا؟

***

 

 

بعد از تو خاک بر سر ِ  دنیا 


با زلف سپرده دست باد آمده ای

آماده به صحرای ِ جهاد آمده ای

با گرگ درنده هم مصافی پسرم 

آنجا که نصیب کس مباد! آمده ای

***


   

برچسب‌ها: رباعی, محرم, روضه

یکشنبه ششم آذر 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد

وارد خانه ی فاطمه شد

_ سلام دخترم ، حال علی چطور است؟

_...

اشک  به گونه های بانو پناه آورد...بغض از دیروز رهایش نمی کرد...پدر جان شما همیشه پس از سلام حال علی را می پرسیدید چه شد که دیروز این چنین نکردید؟

_ دیروز از سفر که باز می گشتم روی مرکب لحظه ای خوابم برد ...من بی وضو نام علی را نمی برم....



سوره ی روی تو هر صبح که در کوچه تلاوت می شد

هر  نگاهی گذرا هم به تو می خورد  عبادت می شد


... 


* نهضت مردمی پوسترهای عاشورایی

**دوستی داشتم که همیشه می گفت من اگر سادات بودم لحظه ای در پوست خود نمی گنجیدم ...

***این شعر در دست تعمیر ..نه تغییر است...لطفا بی جهت ..!!

****بند کفشم هر صبح مرا می بندد ، کوچه ها هر روز از من رد می شوند ، دستان اتوبوس ها مرا از خود می آویزند و به هم پاسم می دهند، دانشگاه صبح تا شب مرا در خود می چرخاند....آخر وقت کیفم مرا بر دوش می کشد ، شب دستم را می گیرد و به  خانه تحویلم می دهد ، چادرم گوشه ی اتاق پرتم می کند....روزمرگی دچار من شده ...محرم به دادم برس


برچسب‌ها: غدیر

چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

از این به بعد از کفنت می شناسمت

این غصه چنین است که فرجام ندارد/ بغضی است که در سینه ام آرام ندارد



از  عطر و بوی  پیرهنت می شناسمت

از اشک های بیوه زنت می شناسمت

از قطره های خون سیاهی که پشت هم

با سرفه می چکد به تنت می شناسمت

 هر  بار  از  اتاق  عمل  آمدی  ، دلم

پرسیده باز ، از بدنت می شناسمت؟!

گاهی که توی روضه، محرم ،گمت کنم

از چشم و خشکی دهنت می شناسمت

بوی نماندن از نفست می وزد رفیق!

از این به بعد از کفنت می شناسمت



* به بهانه ی هفته دفاع مقدس، نه! به بهانه ی هم نشین شدن با  دختر جانبازی که از یک سالگی همرزم  شهدا شده! و کم کم فروغ بینایی و قدرت دستانش را از دست داده و حالا که 29 ساله است هنوز به خدایش امید دارد...به حورای عزیز شیمیایی...

*** مستند زندگی حورای عزیز،کسی که بعد از 18 سال ندیدن اکنون می بیند  را امشب (بیست و دوم مهر ماه) ساعت 19 بعد از اخبار شبکه یک بیننده باشیم.تکرار این برنامه فردا بیست سوم مهرماه بعد از خبر ساعت 14 پخش خواهد شد. لطفا به شماره پیامک 30000112 و 300001 پیام ارسال کنید و ضمن ابراز همدردی از دولت برای ایشان تقاضای کمک مالی نمایید.

اجرتان با صاحب شهدا 

*** دیروز از حورا شنیدم که بدلیل شیمیایی بودنش بدنش به مرور خورده میشود ...دوشنبه بستریش میکنند برای برداشتن گوشش... درد دارد برایم ...به حالم دعا کنید



برچسب‌ها: جانباز شهید, شیمیایی, دفاع مقدس

دوشنبه یازدهم مهر 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

یک شوخی کوچک با امام رضای خودم

* "آقا قرار شاه و گدا یادتان که هست/ مشهد ،حرم ، ورودی باب الجوادتان"


شایسته است از تو مرامی کریم تر

از  منبع  شما  برکاتی  عظیم تر

اوضاع ما برای زیارت کمی بد است

سالی یکی دو مرتبه ، گاهی وخیم تر...

ما را که پر شدیم از احساس معنوی

بنما تو  در اجابت ِ مالی سهیم تر

انواع قسط و حاجت و کنکوری و مریض

پیدا کنیم از تو کجا دل رحیم تر...؟

عرض ارادتی است نه مِن باب حاجتم

بوده  ارادتم  به  شما  از   قدیم تر


*داشتم شعر طنزی برای آقا میگفتم که چرانمی طلبی...که خبر رسید....

**نشست هم اندیشی مداحان و شاعران نخبه کشور... مشهدالرضا...ایام زیارت مخصوصه....روز دحوالارض ...و چه خوش سلیقگی کردند در انتخاب زمان همایش...از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به در آید... 

*** نائب الزیاره ام

**** پیشنهاد : از وبلاگ دلنشین کادح دیدن فرمایید. 


برچسب‌ها: امام رضا, زیارت

چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

ماه گرم خدا

چادرم

شبها که سایه ات را روی سرم می گسترانی

توی همین خیابانهای شلوغ روزمرگی

آن قدر که سیاهی

دیده نمیشوم

و روزها توی این دنیای رنگارنگ

آنقدر که سیاهی

توی ذوق میزنم

رمضان

توی خیابان های بالای شهر

بوی تند آدامس و بستنی دارد

و طعم بوق زدن وسط صدای خواننده ی زن

گاهی هم بوی ناسزا میدهد

با واژه هایی که بیرون می پاشد

 از نگاههای تحقیر آمیزشان

می تکانم

خاکستر کنایه ها را از روی چادرم

دستهایم داغ میشود ، گر می گیرد

روزها خورشید، توی صورتم می کوبد

مشت نورش را

شبها کابوس می بینم

می بینم سایه ات را از سرم برداشته ای 

 گور متحرکی شده ام که هر کس می آید

تیر نگاهی ، سنگی توی گودالم می اندازد و میرود...

زخمی شده ام و بیجان

خدا را شکر کسی گودال را به نظاره ننشسته...

السلام علی مرمّل بالدماء ..

ماه گرم خدا به طعم روسری و چادر داغ!

سایه ات بر سرم مستدام

 

موج وبلاگی صبر ریحانه

 

مجموعه پوستر با موضوع کمک به مسلمانان سومالی


برچسب‌ها: چادر, ماه رمضان, گرما

یکشنبه سی ام مرداد 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

گلایه دارم از این که همیشه وعده ام دادی...

دلم دستم را رهاکرده

پیشاپیش... می دود

وقتی هوای تو را می کند

دیگر ....نمی شناسمش...


گلایه دارم  از این که همیشه  وعده ام  دادی

قرارمان همین جمعه ...نه...باشد جمعه بعدی

صدای  مادرم  در آمده  از  بس  ،  پریشانم

به قول او "متین تر باش ،مثل سایرین .... عادی!"

صدای موج رادیو  : "  رسیده  نیمه  شعبان "

از آن بدتر  که می گوید :‌"رسیده موسم شادی"

بهم می ریزد احوالم ،  سکون  شانه هایم را

که مثل شالی سبز است می رقصد به هر بادی

به ایوان می دهم شب ها ، سکوتِ میز چایی را

و یادی می کشم  روی  غبارِ حافظ  و  سعدی

دلم نذری گرفته آش دوری  را  به  شوق  تو

و  دور منقل اسفند می چرخد  به  فریادی ...

"بخوان از دل حبیبت را ، مدام امّن یجیبت  را"

تمام روز می خواند تو را که شاخ شمشادی

دوباره مجلس خالی، من و  میز  و غزل هایم

مرا تنها که می بینی سراغی ، خاطری ،یادی...



+پایان شعر ، پایان من است.... تو انتها نداری

++تولدت مبارک مولا

+++لابلای این شبهای بی خوابی امتحان می بخشی اگر هذیان هایی به نام تو می سرایم...از دلم که خبر داری

شنبه بیست و پنجم تیر 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

عنوان تعطیل است...اینجا عزاست

 "السلام  علیک یا عقیله العرب "

نزدیک بود چادر خاکی به پاکند

شوری که باز در همه عالم صدا کند

چیزی نمانده بود ستون های قصر را

با خطبه های گرم خودش جا به جا کند

این قوم دل سیاه هدایت نمیشوند

باید دعایشان کند و.... یا رها کند

تاریخ اگر نوشته که بانو خمیده بود 

باید به قدر فهم خودش ادعا کند

آیا حقیقت است که خم می کند خدا

آنکس که ایستاده به او اقتدا کند...

***

وقتی سرت به نیزه در آمد و آسمان

تردید کرد شکر کند یا خطا کند

بانو به صبر وعشق خودش امتداد داد

تا راز خونبهای تو را بر ملا کند


این عکس را همه نمی شناسند ...ولی آنهایی که می شناسند خوب می شناسند...


همه چیز از عقیله شروع شد...همه چیز..... از عقیله درد و رنج .... اما تمام نشد

پایان اندوه عاشقانه وفراقت مبارک بانوی شهید اسارت کشیده ام

صل الله علی الباکین علی  الحسین

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

روح خدا به خدا پیوست...

اینگونه سپرده است خداوند به دستان تو ما را 

تو قافله سالاری و در هم شکنی موج بلا را

یا گاه گداری به کلامی برسانی خبر از دوست 

تا طعنه زنی با نفست باد صبا را

باید برسانیم به گوش همه فریاد رسا را 

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را...


شنبه چهاردهم خرداد 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

شاعر دمید در غزل و... پر گشود شعر

غزلی قدیمی

شاعر نشسته خسته و زخمی،کبود شعر

باید به لحن تازه تری می سرود شعر

وقتی میان حادثه سهراب کشته شد

دیگر چه داشت فایده ، دیگر چه سود شعر

ترس هجوم آجر و تبدیل نان به سنگ

شاعر اسیر نان شد و غرق رکود شعر

آخر عذاب از غزل و واژه ها چکید

شاعر پیمبری شد و قوم ثمود شعر

می ریخت روی دفتر شاعر صدای مرگ

تابوتها... لباس عزا... بوی عود.. شعر

مردن برای زنده شدن آفریده شد

شاعر دمید در غزل و... پر گشود شعر


دوشنبه نهم خرداد 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

سرگردان کوچه هایم/ می شنوم/زیر پایم /صدای خرد شدن استخوان برگ ها را

بی آنکه آرام بگیرد/ درد دارم/ دور می زنم/ خودم را / کوچه ها را / می شنوم

زیر پایم / در خیالم../صدای.../زیر دست و پای...

نگرانم؛

فاطمیه که می شود


دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

تيري نشسته بر بدن نيزه نوش او

سایه بر دوش زمین ریخته تصویر تو را....

 

خاكيست مثل رنگ زمين جامه پوش او

چرخيد بند اسلحه اي روي دوش او

 چرخی میان خاطره ها زد و بغض کرد

 از بس كه روضه خوانده پدر توي گوش او:

 «تو حيف مي شوي ،تو نرو ،تو بمان پسر»

 تعريف كرده بس كه معلم ز هوش او!

 ***

شانه به شانه ي نفس بادها ، غبار

ردي نشانده روي لبان خموش او

 حال و هواي كرب و بلا در دلش به پاست

تيري نشسته بر بدن نيزه نوش او

 اين نعل هاي تازه ...و... زنجير هاي تانك

جولان گرفته اند ز خصم چموش او

 فواره مي زند غزل خون ز سنگرش

پيشاني شكسته نصيب خروش او

 

چهارشنبه هفدهم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

تب

برای زهرای عزیزم که نفسش بوی بهار نارنج های بابل می دهد

و برای غمگینی واژه هایش...

تب

روی پیشانی ام غزل بگذار

داغم از آتشت، محل بگذار!

چهار سوی مرا که می بردند

شانه ام را تو در بغل بگذار

روی لب های خاکی و خشکم

با سر انگشت خود عسل بگذار

خاطری را که از ترک پر شد

و دلی را که از گسل....بگذار

بگذر از من و جای من قبری

سنگدل مثل خود ،بدل بگذار

جمعه دوازدهم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

حلقه هایی به طعم نارنجی..

 صبحانه اي به طعم غزل!


پرتقالي ترين سلامت را هديه كردي به ميز صبحانه

دست هاي تو موج بر مي داشت سمت چاقوي تيز صبحانه

حلقه هايي به رنگ نارنجي دور انگشت نازكت چرخيد 

تا طوافي بده به دستانت ،دست چايي بريز صبحانه

آسمان پرتقال مي باريد، قطره ها گريه گريه چرخيدند

پخش شد با فشار دستانت عطر يكدست و ريز صبحانه

تا كه گفتم كه عاشقت هستم عسل از دستهاي قاشق ريخت

باز من ماندم و خجالت آه ،باز صبح و ستيز صبحانه

پشت آغوش پلك گم كردي رنگ چشمان روشنت را باز

علتش هم به خاطرم آمد گله از چشم هيز صبحانه

دل من مثل چايي صبح است بيقرار است و داغ و لب سوز است

گرميش گاه مي زند دل را  تو نرنجي عزيز صبحانه

مه گرفته جلوي چشمم را قطره اشكي جلوي چشمانم

نفسم بند آمده گفتي عاشق كي؟ چه چيز؟ صبحانه!



دوشنبه هشتم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

اذن دخول

مرا عهديست با جانان ..

در امتداد گنبد تان آسمان رها ست 
صحن و ضريح و مرقدتان از مكان رهاست

فرقي ميان اذن دخول و خروج نيست
بي اختيار نام شما بر زبان رهاست! 

بيهوده نيست حس دعا در حرم به پاست
چندين صف از فرشته در آن همزمان رهاست

امواج گريه است كه در ندبه مي وزد
هر جمعه در حريم شما جمكران رهاست

مانده است در هميشه تاريخ يادتان
زيرا كه از حصار زمان و مكان رهاست

فرقي نمي كند چه كسي .. يا چگونه .. يا
دلبسته حريم شما از جهان رهاست






شنبه ششم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

چرخ دستی


 كفشي نمي خواهم بيا اين كفش ها مال خودت  

پاهاي رفتن را بده بيرون شو از چال خودت

چون داركوبي بي امان ،برتكه چوبي نيمه جان

در هم فرو مي ريزيم با جار و جنجال خودت

چنديست باخود گفته ام فرقي ندارد بعد از اين 

وقتي نمي آيي به خود ،باشي به منوال خودت

هل مي دهي دست مرا و چرخ هاي خاكيم 

مي سازد از من جاده اي ،ردي به دنبال خودت

من را رها كن نيمه شب ،در اين سراشيبي ولي 

گاهي سراغي ،نامه اي، از حال و احوال خودت ...

جمعه پنجم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

آنچه در مرحله ها بر دلم آورد فرود...

نخواهم رفت از يادت اگر يادت نباشم نيز...


آنكه از ديده رود كاش كه از دل برود... 
رد پاي قدمش كاش كه از گل برود

عشق آن نيست كه يك باره بيايد از راه
رهرو آن است كه آهسته به منزل برود

دل كه از سيطره عقل به دور است نوشت:
« شاعري با دل و جان آمده بيدل برود»

روز تشييع من او آمد و من مضطربم
تا مبادا جسد از كوي ارازل برود

سرزنش ها ،غم دوري ، بگذاريد دگر
روزها تلخ تر از زهر هلاهل برود

آنچه در مرحله ها بر دلم آورد فرود
اندكي صبر كه بايد به مراحل برود

جمعه پنجم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

در بند خدا بود... رها بود...

 به ساحت مقدس شهيد گمنام


در بند خدا بود و رها بود ولا غير

آسوده واز خويش جدا بود ولا غير

پيمانه ي عمرش به سرآمد همه گفتند

اين كار فقط كار دعا بود ولا غير

تقدير چنين بود كه بعد از تو نيابند

اين جسم كه از آن خدا بود ولا غير 

پاداش كمي بود كه مقبول بيفتد

قلبي كه در آن مهر ولا بود ولا غير؟

آن كس كه در اين بزم مقرب شده باشد

ارزاني او جام بلا بود ولا غير

هر چند كه نام كفنش بود شلمچه

اين قطعه فقط كرب و بلا بود و لاغير 

جمعه پنجم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

السلام علیک ایتها المقصوده...محبوبه

"عقیله عشق"

 

قلب خرابه تند زد این آخرش نبود

یک اتفاق تلخ که در باورش نبود

با خود تمام خاطره ها را مرور کرد
یک کودک سه ساله که در پیکرش نبود...

جز نقش تازیانه قابیل های شهر
شهری که هیچ ترس خدا در سرش نبود

بوی نفاق از همه اطراف می وزید
قلب خرابه تندتر از قبل می تپید

بانو از آخرین رمق مردها هنوز
مانده برایشان سپر دردها هنوز

هی جان تازه در رگشان می دمد ولی
غم رخنه کرده در دل دلسردها  هنوز

حتی اگر عزای پدر یادشان رود
یاد هجوم و ضربه ی شب گردها هنوز...

این عنکبوتها همه جا ریشه کرده اند
در ماجرای کرب و بلا ریشه کرده اند

در شام ،کربلا و نه کوفه، کدام شهر؟
قابیل های مرگ کجا ریشه کرده اند؟

قلب خرابه خار به چشمش رسیده بود
دیگر به انتها و به خشمش رسیده بود

ویرانه ها اگر چه تحمل نداشتند
هی داغ گریه بر دل خود می گذاشتند

شیطان به جلد مردم وحشی سرک کشید
روی خرابه نقش هزاران ترک کشید

وقتی نگاه غمزده ی طفل بی پدر
فریاد گر گرفته "بابا کمک " کشید...

با زخم ها و نیش و کنایه شتک زدند
بر روی زخم های یتیمان نمک کشید

پا از گلیم کوچکش آسان دراز کرد
روزی که دست فاطمه را از فدک کشید

از آن زمان عزای محرم شروع شد
این حادثه به اوج خودش کم کمک کشید

نزدیک بود چادر خاکی به پا کند 
شوری که باز در همه عالم صدا کند

چیزی نمانده بود ستون های قصر را
با خطبه های گرم خودش جا به جا کند

این قوم دل سیاه هدایت نمیشوند
باید دعایشان کند و ....یا رها کند

تاریخ اگر نوشته که بانو خمیده بود
باید به قدر فهم خودش ادعا کند

آیا حقیقت است که خم می کند خدا
آن کس که ایستاده به او اقتدا کند...

وقتی سرت به نیزه در آمد و آسمان
تردید کرد شکر کند یا خطا کند

بانو به صبر و حلم خودش امتداد داد
تا راز خونبهای تو را بر ملا کند

 

!)این هم شعر کامل عقیله، هیچ وقت فکر نمیکردم این شعر .... اینجا.... با دست خودم نوشته شود...

!!)البته این شعر کامل نیست، خیلی جاها حذف شده ،یادم رفته، از بس که هیچ جا ثبتش نکردم ،برای همین کمی اسلوب غزل مثنوی به هم خورده

!!!) این شعر مربوط به سال 87 است...سال عقیله...

!!!!) یاد روزهای عاشقی بخیر...

جمعه پنجم فروردین 1390  توسط صــابره ســ ـادات مــ ـوســ ـوے   |

 

 



وَ نَبّهنِی فِی اوقاتِ الِغفله ...


 

فاطمیه (2)
شعر (2)
رباعی (2)
حضرت زهرا (1)
مزار (1)
حضرت زهرا سلام الله علیها (1)
حیات (1)
گرما (1)
امام رضا (1)
دفاع مقدس (1)
محرم (1)
غزل (1)
زیارت (1)
دلتنگی (1)
روضه (1)
عاشقی (1)
عزاداری (1)
فقر (1)
چادر (1)
ماه رمضان (1)
غدیر (1)
شیمیایی (1)
کشتار (1)
عید غدیر (1)
شام غریبان (1)
ماه رجب (1)
میانمار (1)
سلام الله علیها (1)
آیت الله خوشوقت (1)
غزل عاشورایی (1)

 

تو با شهید خفته به خاکت برابری
تا پشت سر نماز هر روز شما
کاش کاری نکند خاطره های حسنت
تو با خود چه می کنی
هر نگاهی گذرا هم به تو می خورد عبادت می شد
درد ها را روی هــم بگذار تا بشــماریــم
هذا فراق بینی و بینک
بین ما نهر شیر و عسل
گر دست به من زنند می ریزد اشک
سقفی که گاه چکه کند سر پناه نیست

 

هفته دوم مهر 1392
هفته اوّل اردیبهشت 1392
هفته سوم فروردین 1392
هفته اوّل آذر 1391
هفته دوم آبان 1391
هفته چهارم مرداد 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته دوم خرداد 1391
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390

 

 

فاطمه ناني زاد /به هوای تو
زهرا بشري موحد /ساقیانه
خدیجه سادات صفوی /نثار یار
سیده حورا موسوی / کادح
سروناز حر / فرجی دیگر
عارفه دهقانی/ عرش شعر
استاد علیرضا فولادی / سه گانی
زهرا ابراهیم مروستی/ روشن تر از خاموشی
انسیه سادات هاشمی/ خاکستر سرد
سید محمد حسینی / غزل آباد
پانته آ صفایی / خوش به حال آهو ها
محمد حسین نعمتی/ساده غزل
محمد رضا میری / مرمی
محمد رضا میری / گلمیخ
احمد علوی / سلام بی جواب یک مرد
حسن بیاتانی / از دوشنبه تا جمعه
میثم شریف / اینجا یک منبر دیجیتالی است
سید حمید برقعی / پرسه در خیال
سید محمد جواد شرافت / عشق زلال
مفیدی کیا/ میم.ب. مهاجر
مفیدی کیا / بابا نامه
حسینیه دل
آه ...دل
امیر تیموری / خلوت...شلوغ
سید علی رکن الدین / دکمه
تلک الایام
سودابه مهیجی/ قلعه سیب
ابوالفضل زرویی نصر آباد
سعید سلیمان پور ارومی/ بوالفضول الشعرا
علیرضا قزوه/ عشق علیه السلام
پروانه نجاتی /بانوی شعر شهدا
امیر مرزبان /ترنجستان
محمد حسین رحیمیان / حلقه به گوش
قاسم صرافان / مسافر
نغمه مستشار نظامی/1420سال پس از تو
مرحوم سید حسن حسینی/براده های روح
استاد محمد علی بهمنی
حاج سعید حدادیان/ قاصدک های سوخته
عبدالجبار کاکایی
سروده های رضوی
سعید بیابانکی /سنگچین
سایت رسمی احمد شاملو
یوسف علی میر شکاک
مهدی فرجی /هزار اسم قلم خورده
زهرا سادات هاشمی
مصطفی محدثی خراسانی
سید مهدی موسوی /غزل پست مدرن
یوسف رحیمی / کاروان دل اشعار آئینی
ناصر فیض /املت دسته دار
امید مهدی نژاد/ به این ترتیب
مریم حقیقت /آرین شعر
محمد مهدی سیار/ چشم زخم
روح الله نور موسوی /شبانه های بی
محمد کاظم کاظمی
نزار قبانی
مژگان عباسلو /مژگان بانو
مهدی رحیمی / ارجن آباد
نرجس رجایی / دیر ....با عطر خاک
سید ضیاء قاسمی /یمگان
پابرهنه وسط بیت / عباس احمدی
علی محمد مودب/ عاشقانه های پسر نوح
حمید رضا حامدی/ میوه ممنوعه
مرتضی امیری اسفندقه / 20 کیلومتری جاده قم
زهرا بختیاری/ترانه ها
مهرانه جندقی /کاری به من نداشته باشید
اعظم سعادتمند /گنجشک های پاییز
سید محمد بابامیری /با تو در مه
گریه / حسین رستمی
مهدی جهاندار
فاطمه قائدی /شعر مردمک تمناست
میلاد عرفان پور
علیرضا بدیع /با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
گروس عبدالملکیان / رنگ های رفته دنیا
بهروز یاسمی /از مخمل و ابریشم
حافظ موسوی
شمس لنگرودی
سید رسول پیره /پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
حامد حجتی/ عطش زار
سید حبیب نظاری / دریاچه ی قو
مرتضی حیدری آل کثیر /غزلکده
محمود کریمی
صبرا
آثار اعضا کانون ادبی کتابخانه فلسطین
فاطمه شاپرک امید
خاتون / پابرهنگی
زهرا خفاجی/حس آشنا
فاضل نظری
وبلاگ کانون نویسندگان خلاق
حامد عسکری / باغکوچه
معصوم / زبان هارونی غزل
یاسین / بهای وصل
محسن کاویانی / شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
کنگره سراسری شعر رضوی / کرمان
نذری
سرلوحه
عماد سماوات/ گردان غواصی نوح
عکس های متحرک تحلیلی
وائل
التیام
مسافر / الایام
انجمن شعر آئینی
ستارگان غزل امروز
زهرا بختیاری / ترانه
س.ف موسوی/ وادی السلام
بصیرت 70
حمید رضا نوری / سید خراسانی
من و چادرم ، خاطره ها
مهجور / غروب طلائیه
حمید رضا نوری /سید خراسانی
سکوت / اشک
فاطمه اسدی/ پرستوهای بازمانده
علیرضا قنادی / فصل سبز وصل
مجتبي گورکاني/ هیات موکب الاحزان بیرجند
دیوونه ی غربتی
او خواهد آمد
یوم الفرج/پیامک سیاسی
آراء و آثار استاد رضا سراج
فرهنگ انتظار و ایثار و شهادت
باب الحرم / متن اشعار مدهبی ،متن روضه ها و مقاتل جهت استفاده ی مداحان
یاس3467
سیده عاطفه حسینی / سکوت بارانی
عباس بیاتانی / بار دیگر خوشنویسی
امین البرزی/ آثار خط و خوشنویسی امین البرزی(قاصدک)
رضا قربانی/من غلام قنبرم
رحیمه مهربان / دندان عقل

 

انجمن مجازی آیات غمزه
صبرا
گردان غواصی نوح
نثار یار
ساقیانه
میم.ب.مهاجر

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر

دانلود فیلم